تبليغاتX
انجمن شاعران مرده -
دوباره آمده ام که دوبار در این دخمه خاموش کز کنم !
آمده که سر خویش بکوبم بر این دیوار بلند خاموش
آمده ام که سکوتم را فریاد بزنم در دل اقیانوس
آمده ام که باز بر خویش بتازم خاموش
آری - آمده ام که آمدنم این بار پر از شومی است
آمده ام که بنوازم تک سرودی خاموش از درد و حسرت
تا که بنگارم و بنوازم و آواز بر دیوار رسوایی فریاد کنم
داد کنم
بی داد کنم
تارم بود دلی شکسته
ضربم بود این تن خسته
جانم بود این کمانچه بسته
آمده ام زمزمه کنم ، که جانم چه خسته ؟
پایت را که بسته ؟
لب بگشای، دندانت که شکسته ؟
بر زبانت که قلف سکوت بسته !
- چه میخواهی از جانم
-چه میخوای از
-چه میخواهی از افکندن دیو به خاک
-پر زخاک و مالا مال از ملال
-این صحنه که پا بر جاست ،
-و خویش که می سرایی همچون
-نغمه سرایی مغموم
-وای بر شب پرستان خاموش
-وای بر ستارگان پر نور
-وای بر تک نوایی پر سوز

+ نوشته شده توسط یه دیونه که مرده در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 11:11 |