دوباره آمده ام که دوبار در این دخمه خاموش کز کنم !
آمده که سر خویش بکوبم بر این دیوار بلند خاموش
آمده ام که سکوتم را فریاد بزنم در دل اقیانوس
آمده ام که باز بر خویش بتازم خاموش
آری - آمده ام که آمدنم این بار پر از شومی است
آمده ام که بنوازم تک سرودی خاموش از درد و حسرت
تا که بنگارم و بنوازم و آواز بر دیوار رسوایی فریاد کنم
داد کنم
بی داد کنم
تارم بود دلی شکسته
ضربم بود این تن خسته
جانم بود این کمانچه بسته
آمده ام زمزمه کنم ، که جانم چه خسته ؟
پایت را که بسته ؟
لب بگشای، دندانت که شکسته ؟
بر زبانت که قلف سکوت بسته !
- چه میخواهی از جانم
-چه میخوای از
-چه میخواهی از افکندن دیو به خاک
-پر زخاک و مالا مال از ملال
-این صحنه که پا بر جاست ،
-و خویش که می سرایی همچون
-نغمه سرایی مغموم
-وای بر شب پرستان خاموش
-وای بر ستارگان پر نور
-وای بر تک نوایی پر سوز
آمده که سر خویش بکوبم بر این دیوار بلند خاموش
آمده ام که سکوتم را فریاد بزنم در دل اقیانوس
آمده ام که باز بر خویش بتازم خاموش
آری - آمده ام که آمدنم این بار پر از شومی است
آمده ام که بنوازم تک سرودی خاموش از درد و حسرت
تا که بنگارم و بنوازم و آواز بر دیوار رسوایی فریاد کنم
داد کنم
بی داد کنم
تارم بود دلی شکسته
ضربم بود این تن خسته
جانم بود این کمانچه بسته
آمده ام زمزمه کنم ، که جانم چه خسته ؟
پایت را که بسته ؟
لب بگشای، دندانت که شکسته ؟
بر زبانت که قلف سکوت بسته !
- چه میخواهی از جانم
-چه میخوای از
-چه میخواهی از افکندن دیو به خاک
-پر زخاک و مالا مال از ملال
-این صحنه که پا بر جاست ،
-و خویش که می سرایی همچون
-نغمه سرایی مغموم
-وای بر شب پرستان خاموش
-وای بر ستارگان پر نور
-وای بر تک نوایی پر سوز
+ نوشته شده توسط یه دیونه که مرده در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت
11:11 |


