
من مستم
من مستم و میخانه پرستم
راهم منمایید
پایم بگشلیید
وین جام جگرسوز نگیرید
زدستم.
می لاله و باغم
می شمع و چراغم
می همدم من، همنفسم، عطر
دماغم.
خوش رنگ، خوش آهنگ
لغزیده به جامم.
از تلخی طعم وی اندیشه
مدارید
گواراست به کامم.
در ساحل این آتش
من غرق گناهم
همراه شما نیستم ای مردم
بتگر!
من نامه سیاهم.
فریاد رسا!
در شب گسترده پر و
بال،
از آتش اهریمن بدخو، به
امان دار!
هم ساغر پر می
هم تاک کهنسال.
کان تام زرافشان دهدم
خوشه ی زرین
وین ساغر پرمی
اندوه زداید ز دلم با می
دیرین.
با آنکه در میکده را باز
ببستند
با آنکه سبوی می ما را
بشکستند
با آنکه گرفتند ز لب
توبه و پیمانه ز دستم
با محتسب شهر بگویید که
هشدار!
+ نوشته شده توسط یه دیونه که مرده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت
12:42 |


