تبليغاتX
انجمن شاعران مرده
سلام
برای این پست یه داستان انتخاب کردم که امیدوارم خوشتون بیاد
 
داستان
شب های روشن نوشته فئودور میخائیلویچ داستایفسکی
 
شب اول

 

 شب دوم

از اینجا دانلود کنید

 

شب سوم

از اینجا دانلود کنید

شب چهارم

از اینجا دانلود کنید

شب پنجم

از اینجا دانلود کنید

صبح

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده توسط یه دیونه که مرده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 0:3 |

آزادی!!!!

مرگ.س

+ نوشته شده توسط یه دیونه که مرده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 0:13 |

می گفت خورشید نباید دید

می گفت قطره ها ، نباید چید

می گفت دور دست، نباید دید

می گفت عاشق، نباید بود

می گفت لیلی-مجنون-نباید بود

می گفت نباید خواند-نباید ماند نباید دید-نباید .....

 

       اما نگفت

              چگونه

       و من تنهام

              تو این دوردست- تواین غرور

       گریه که کردم چشام تر شد

       دلم از همه سر شد

 

       خاک غرور خورشیدو ندید

       گل که مرد – کویر بارید

       ابر که خشکید – زمین بارید

مرگ.س

+ نوشته شده توسط یه دیونه که مرده در جمعه سیزدهم بهمن 1385 و ساعت 22:14 |